سبك كار رالف شقايفوگل به مـكتب سـوئيس در زمـينه 1 متعلق است.مجموعه پوسترهاى سوئيس در دانشگاه«كارنگى ملون»مجموعهاى است شـامل ۳۰۰۰ اثـر كه نـمونههايى از پوسترهاى مسابقه سالانه سوئيس و پوسترهايى از سال ۱۹۷۱ تاكنون را در برمىگيرد.اين مجموعه براى دانشآموزان،معلمان،دانشجويان و بـازديدكنندگان عـمومى گـردآوير شده است تا زمينهاى را براى جستوجوى آنان در هنر پوسترسازى و بيان گسترده آن در طراحى گرافيكى سـوئيس،فـراهم كرده باشد.
اين مجموعه از طراحى گرافيكى و پوسترهاى سوئيس بيانگر نوعى تحول در سنت است.پوسـترهاى سـوئيس در سـالهاى ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰«مكتب سوئيس»و يا«شيوه سوئيس» را شرح مىدهند كه تكيه اصلى آن بر تركيببندى،چاپ سربى و ارتـباط شـفاف است.اين شيوه تأثيراتى بين المللى داشت و پوستر سوئيس را به عنوان مدلى در طراحى گـرافيكى مـورد تـوجه قرار داد.
در سالهاى ۱۹۷۰،طراحى گرافيكى و هنر پوسترسازى سوئيس شروع به تغيير كرد،نه تنها در كيفيت،بلكه در مـسير و هـدف.طراحان،منتقدان و مورخان طراحى،مشخصههاى بسيارى را براى تغييرات آينده مطرح كردند از جـمله تـغيير سـليقهها،بالا بردن كيفيت در ساير كشورها،نقصان شخصيتهاى هنرى،تأثيرات تجارى و بسيارى چيزهاى ديگر.واضح اسـت كهـ بـههرحال هنر پوسترسازى سوئيس در سطح بالايى از كيفيت و نيروى بيان باقى مانده است و بـه جـلب توجه بين المللى ادامه مىدهد.
مجموعه پوسترهاى سوئيس با تلاشهاى رودى ريوج،گرافيست سوئيسى و پروفسور دانيل بويارسكى در سـال ۱۹۸۵ تـأسيس شد.موفقيت اصلى آنها در فراهم كردن مجموعهاى آموزشى براى استادان و دانشجويان بود كه اين مـجموعه بـراى آنها تبديل به انگيزهاى شد تا تـجربيات و آثـار جـديد خود را تصوير كنند.پوسترهاى سوئيس از ديد برخى افـراد،هـنر خيابانى و يا نمونههايى از طراحى گرافيكى خوبى است كه با استفادهاى اثرگذار از رنگ،فرم و تصور،ذهـنيتى خـاص را ابلاغ مىكنند و بازديدكنندگان ممكن اسـت از ديدگـاهى ديگر نـيز مـضامين آثـار را تحليل كنند.
اولين تحليل به گوناگونى اهـدافى كه پوسـترها براى آن خلق شدهاند باز مىگردد.البته تمام پوسترها با تبليغات و انتشار مـعانى آن درگـيرند.سفارشدهندگانى كه پوسترها براى آنان خلق شـدهاند،محدودهاى از شركتهاى خصوصى تـا مـوزهها را دربر مىگيرند.در بيشتر آثار،مـقصود پوسـترها مشخص است حتى اگر محل و چگونگى آفرينش آنها وضوح كمترى داشته باشد.
تـحليل دوم دسـترسى به فرم و محتواست از طريق اثـر مـتقابل و جـذاب نوشته به عـنوان تـصوير، نوشته و تصوير و منابع خـالص تـصويرى.پوسترهاى سوئيس به زيبايى تمام،توانايى طراحى براى شكل دادن و تغيير شكل مفاهيم از طريق شـيوههاى بـيانى معمولى را تشريح مىكند.از طريق اين مجموعه مـىتوان شـاهد بيان سـنتى«شـيوه سـوئيس»و تغييرات ناشى از اين سـنت بود.
تحليل سوم سطح مهارت فرهنگى و بصرى است كه به كارگيرى آن در پوسترها تشويق مىشود.پوسترها بـه طـور ناگهانى ضربه مىزنند،خودانگيزند و گاهى نـيز شـوخ طـبعاند و بـازى گـوش.طراحان سوئيس آشـكارا ارتـباطى شاد با مخاطبان خود كه تنها نگاه نمىكنند بلكه با دقت مىبينند،رقرار مىكنند:مخاطبانى كه بيانى تـصويرى بـا كيفـيت خوب را تجربه مىكنند.
هر سال آثار بـرگزيده در مـسابقات در بـيش از ۸۰ شـهر كوچـك و بـزرگ سوئيس به نمايش گذاشته مىشود.و با اينكه اين مكتب از سوئيس شكل گرفته اما منحصر به سوئيس نبوده و به صورت مكتبى فراگير در همه دنيا نفوذ كرده است.جالب اينجاست كه بـا وجود مشخصههاى شبيه به هم،آثار تكرارى به ندرت در آنها ديده مىشود.
رالف شقايفوگل يكى از شگفتانگيزترين پديدههاى اين مكتب است كه پوسترهاى او در عين حال كه مخاطب را درگير و مجذوب خود مىسازد از سوى ديگر بسيار متفاوت و فـوق العـاده شخصى است.ديدن پوسترهاى او فرصت خوبى است تا از نزديك با يكى از برجستهترين طراحان گرافيك پسامدرنيسم آشنا شده و ظرايف و پيچيدگىهاى آنرا درك كنيم.شقايفوگل عضو انجمن بين المللى طراحان گرافيك(اى جى آى)است كه پوسـترهاى وى جـزئى از مجموعههاى دائمى مختلفى از جمله موزه هنرهاى مدرن نيويورك است.
پوسترى كه در اينجا ارائه شـده پوسـترى است با عنوان«پل نيومن».«پل نيومن»يكى از بازيگران شهير تاريخ سينماى امريكا كه در سينما داراى سبك و سياق بازيگرى خاص خود است.اين پوستر توسط شقايفوگل براى«فيلم پوديوم»زوريخ طـراحى و اجـرا شده است.تكنيك اجـراى اين اثـر سيلك اسكرين پنج رنگ بوده و در سايز ۱۲۸*۹۰/۵ سانتىمتر اجرا شده است. اين پوستر با بسيارى ديگر از پوسترهاى طراح كه مرتبط با سينما انجام داده است داراى ويژگىهاى مشتركى است،كه از جمله اين خصوصيات مىتوان به استفاده از عـكس در طـراحى پوستر و نقش عمدهى تايپوگرافى،لىآوتها يا فونتهاى استفادهشده در كار اشاره كرد.
در مورد اين پوستر چيزى كه در وهلهى اول آنرا گيرا مىكند سادهبودنش است.دقيقا همين سادگى كار است كه باعث مىشود بيننده در نگاه اول دچار يك شوك خفيف شـود.در حـقيقت اين سادگى نـه تنها شامل فرمهاى به كار رفته در پوستر بلكه شامل رنگها و البته نوع برخورد طراح با موضوع نيز هـست.در اينجا طراح با استفاده از نام اين بازيگر سينما به عنوان پايهى اوليه و چـارچوب تـركيببندى خـود،بهترين بهره ممكن را از حروف نام «نيومن»در طراحى پوسترش برده است و به همين علت شايد بتوان آنرا بـه عـنوان يك پوستر تايپوگرافى نيز مطرح كرد.
در اين ميان،بايد توجهى ويژه به سه حرف لاتين »N،MوW« كه عـبارت »NAM WEN« را مـىسازند داشـت.شقايفوگل حروف نام«نيومن»به طور عمودى قرار داده است.و حروف«NوW»را هب صورت بزرگ،كه حرف«W»در آنـجا دو كاربردى است و براى «M»نيز استفاده شده است.و بعد حرف »E,A« قرار دارد كه يكى برعكس ديگرى اسـت.در واقع در حالت خواندن،بـا حـركت از پايين به بالا از سمت چپ،«E»خوانده مىشود و درحالت بازگشت از بالا به پايين و در سمت راست،«A»خوانده مىشود.كلمهى »LUAP« نيز نقطهى ارتباط ميانى پوستر است.يكى از نكتههاى خلاق اين پوستر،قرار دادن چهرهى نيومن در پسزمينهى اثر است.و آن هـم درست در جاهايى كه حروف قرار دارند و اين تأثيرگذارى بر مخاطب را دو چندان كرده است.استفاده او از اين پرترهى هنرپيشه خود داراى ديدى مسلط و آگاه است و باعث موفقيت طرحش است.اما چگونگى جاىگذارى اين پرتره در كادر بسيار مهم است.چهرهى پل نيومن بـا مـيميك(حالت چهره)معروفش در درون حروف نامش به شدت خود را نشان مىدهد و براى بيننده جذابيت خاصى را ايجاد مىكند.وجود چشمان نيماخم و نيمخوشحال هنرپيشه در نقاط طلايى تصوير و لبهاى معمولا نيمهباز هنرپيشه در پايين صفحه كه از مـشخصههاى مـعروف بازيگرى و تيپسازى او(پل نيومن)هستند،بسيار پراهميت است. انتخاب يك چنين پرترهى عميقى از هنرپيشه كه نوع تيپسازى او را در سينما براى بيننده يادآورى مىكند از شناخت،مطالعه و تسلط طراح بر موضوع پوسترش خبر مىدهد.
وقـتى چـشم بيننده از بالا تا پايين اثر را همراه با زيگزاگهاى ايجادشده توسط حروف طى مىكند در طول مسير خود از روى چشمان و لبهاى چهره پسزمينه نيز به خوبى عبور كرده و آنها نيز نه تنها از حـركت چـشم بـر سطح كار جلوگيرى نكرده بلكه هـرچه بـيشتر بـه انسجام و وحدت طرح كمك مىكنند.همچنين وجود فرم گوشهى چشمها و لب پرتره انرژى حركتى آنها را بسيار مىكند.گويى پرتره در حال صحبت اسـت.
شـايد در بـرخورد ابتدايى خود با اين پوستر تصور كنيم رنگهاى بـهكاررفته در اين پوسـتر كنتراست زيادى را در چشم بيننده ايجاد و اين مطلب را زواياى تيز حروف بهكاررفته در آن نيز تشديد مىكنند،اما با توجه به قطع واقعى اين اثـر-۱۲۸*۹۰/۵ سـانتىمتر-اين مـسئله اصلا به نظر نمىآيد.زيرا هنگام ديدن اين اثر با اين انـدازه و خصوصيات،متوجه تأثير بسيار عميق مثلثهاى ايجادشده توسط حروف كه در چهرهى كاراكتر پوستر فرو رفته و همچنين رنگهاى پركنتراستى كه در داخـل آنـها بـه كار بستهشده خواهيم شد.اين رنگها شامل سه رنگ اصلى چرخهى رنـگ يعـنى زرد و قرمز و آبى به علاوه يك رنگ خنثى يعنى خاكسترى است.
در پايين كادر و در درون حروف«N»كه قسمت پايينى چهره هنرپيشه را مـىپوشاند از رنـگ زرد پخـتهاى استفاده شده كه كمى تن گرمتر مايل به كرم به آن اضافه كرده است.در قسمت بـالاى تـصوير نـيز از رنگ آبى،در حرف«W»يا«M»استفاده شده است و از رنگ اصلى ديگر چرخهى رنگ يعنى قرمز،در حـرف«E»،در قـسمت چـپ كادر و در فضاى بسيار كوچكترى استفاده شده است..رنگ مكمل خاكسترى نيز در سمت راست تصويرمان در حـرف«A»كه جـهتاش رو به بيرون كادر است به كار رفته است.در اينجا طراح،تمام اين رنگها را در زمينهى سفيد اسـتفاده كرده اسـت.
اما رابطهى بين دو قسمت بالايى و پايينى كادر را نيز به وسيلهى عبارت »LUAP« يعنى نام كوچك هـنرپيشه انـجام داده است.بهطورى كه با قرار دادن اين عنوان به صورت عمودى در مركز تصوير،پلى بين دو حـرف«M»و«N»يعـنى دو قـسمت اصلى كادر ايجاد كرده است.
در تركيببندى اين پوستر از نظر فرم با توجه به آنچه گفتهشده اين اثـر داراى تـركيببندى عمودى است كه پويايى و طراوت آن توسط ارتباط بين فرم حروف و نحوه قرار گرفتن آنـها ايجـاد شـده است.هرچند عمده اين فرمها تيز و برنده به نظر مىرسند،اما طراح با تسلط كامل بـر كل كار و رنـگها بـاعث شده اين فرمها به نقطه قوت اثر اضافه شوند و تأثيرى مثبت و مناسب بـر اثـر بگذارند.از نظر رنگ نيز،رنگهاى بهكاررفته در اين پوستر داراى كنتراست زيادى است،اما به نحوى حسابشده در صفحه چيده شـدهاند.در حـقيقت طراح در به كارگيرى رنگها آگاهى كامل خود را نشان داده است و به استفاده از سـه رنـگ اصلى مثلث رنگ اكتفا كرده است.اين رنگها كه شـامل سـه رنـگ اصلى چرخهى رنگ يعنى زرد و قرمز و آبى بـه عـلاوهى يك رنگ خنثى يعنى خاكسترى هستند و بر زمينهاى سفيد قرار گرفتهاند. در اين پوستر تقابلى ويژه بـين فـرمها و رنگاهيى كه در آنان استفاده شده اسـت وجـود دارد.
پرسپكتيو
در پرسـپكتيو از نـظر فـرم در اين اثر پرسپكتيوى وجود ندارد و داراى عمق مـيدان نـيست.از نظر رنگ با توجه به نحوهى استفاده از رنگها،در فرمها و عدم وجود نـورپردازى خـاص،در رنگها نيز پرسپكتيوى ديده نمىشود.
محتوا
در مـحتوا نيز از نظر فرم،جـايگزينى نـوشتهها يا همان لى آوت(عناوين حروفى)پوستر نـيز بـسيار جالب توجه است.در اين ميان،بايد توجهى ويژه به انرژى موجود در سه حرف لاتين »N،MوW« كه عـبارت »NAM WEN« را مـىسازند داشت.در واقع شقايفوگل، شناخت درسـتى از حـروف و انـرژىها و توانايىهايى كه در آنها مـوجود اسـت،دارد.شقايفوگل با قرار دادن حـروف نـام«نيومن»به طور عمودى و تقسيم انرژى موجود در آنها،هدفى خاص داشته،بهطورى كه چشم بـيننده بـه راحتى در تمامى سطح پوستر به حـركت درآمـده و در هيچ جـا تـوقف و مـكث بىمورد ندارد.
اما رابـطهى بين دو قسمت بالايى و پايينى كادر نيز بايد به نحوى انجام مىشده كه طراح اين كار را به وسيطه عبارت »LUAP« يعـنى نـام كوچك هنرپيشه انجام داده است.بهطورى كه بـا قـرار دادن اين عـنوان بـه صـورت عمودى در مركز تـصوير،پلى بـين دو حرف«M»و«N» يعنى دو قسمت اصلى كادر ايجاد كرده است.اگرچه اين عبارت كوچك است،به كمك رنگ مشكى پرقدرتى كه بـراى اينـ عـبارت در نظر گرفته شده،اين نقص برطرف شده اسـت.
طـراح بـا قـرار دادن لىآوت در درون حـروف بـزرگ عبارت«نيومن»در واقع مانع از آسيب ديدن زمينهى سفيد و در نتيجه كليت پوستر شده است،ضمن اينكه بهطور بسيار واضح پيام و مطلب مورد نظر پوسترش را كه اساس يك پوستر را تشكيل مىدهد رسانده اسـت.
از نظر رنگ در محتوا،شقايفوگل در پوسترش،به استفاده از سه رنگ اصلى مثلث رنگ اكتفا كرده است.همين خصوصيت اثر را به آثار مينيمال(هنر كمينه)نزديك مىكند.همانطور كه بيان شد،در پايين كادر و در درون حـرف«N»كه قـسمت پايينى چهرهى هنرپيشه را مىپوشاند از رنگ زرد پختهاى استفاده شده و براى اينكه سنگينى بيشترى در پايين كادر ايجاد كند كمى تن گرمتر مايل به كرم به آن اضافه كرده است.در قسمت بالاى تصوير نيز از رنگ آبى كهـ نـسبت به رنگ زرد سبكتر است در حرف«W»يا«M»استفاده شده است و از رنگ اصلى ديگر چرحهى رنگ يعنى قرمز كه داراى انرژى بسيار بيشترى نسبت به دو رنگ ديگر اسـت،در حـرف«E»،در قسمت چپ كادر و در فضاى بسيار كوچـكترى اسـتفاده شده است تا باعث غالب بودن بر كل رنگهاى صفحه و تحت الشعاع قرار دادن آنها نشود.رنگ مكمل خاكسترى نيز در سمت راست تصويرمان در حرف«A»كه جهتش رو بـه بـيرون كادر است به كار رفته اسـت.تـقابل رنگهاى قرمز و خاكسترى در روبهروى يكديگر در دو سوى كادر جاى تأمل دارد،رنگ قرمز كه آن هم كمى سنگين و پخته در سمت چپ به كار رفته است باعث مىشود تا چشم كمى بر آن تكيه كرده و به وسيلهى حركت حـرف«A»در طـرف مقابل تصوير از كادر خارج نشود؛حال اگر اين رنگها به طور معكوس به كار رفته بودند شرايط طور ديگرى بود و چشم در سمت راست تصوير، تمايل به خروج از كادر را داشت و توازن تصويرى را به هم مـيزد.
از آنـجا كه طـراح براى هرچه پوياتر شدن اثر خود از سه رنگ اصلى در زمينهى سفيد استفاده كرده است كارش دچار حساسيت بـيشترى شده و در واقع از آن براى تنظيم اين سطوح بزرگ رنگى در كادر استفاده كرده است و نيز رنـگهاى پرانـرژى گـرمتر را بهگونهاى به كار برده كه نسبت به رنگهاى سرد داراى وسعت كمترى در تركيببندى بوده تا كل اثر را تحت تأثير خـود قـرار ندهند.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدری